مرضيه محمدزاده

1385

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

آن همه زنجيريان را پيشرو * سلسله در سلسله از خويش رو هر كه عاشق پيشه‌تر ، بىخويش‌تر * هر دلى بىخويش‌تر ، درويش‌تر در دل من داغ‌ها از لاله‌هاست * همچو نى در بند بندش ناله‌هاست با خيال لاله‌ها ، صحرانورد * دشت را پويد ، ولى با پاى درد مىرود تا سرزمين عشق و خون * تا ببيند حالشان چونست چون ؟ * بر مشام جان رسد از هر كنار * بوى درد و بوى عشق و بوى يار لاله را ز آن ميان كرد انتخاب * لاله‌يى از داغ‌ها در التهاب گفت : اى در خون تپيده كيستى ؟ * تو حبيب بن مظاهر نيستى ؟ ! گفت آرى ! من حبيبم ، من حبيب * برده از خوان تجلّىها ، نصيب قد خميده رو سياهى ، مو سپيد * آمدم در كوى او با صد اميد در سرم افكند ، شور عشق را * تا به دل ديدم ظهور عشق را بار عشقش ، قامتم را راست كرد * در حق من آنچه را مىخواست ، كرد ناله‌ام را ، رخصت فرياد داد * ديده را بىپرده ديدن ياد داد * ديدم از عرش خدا تا فرش خاك * پر شده از ناله‌هاى سوزناك كاى سماوى طينت عرشى خرام ! * قطره‌يى زين باده ما را كن به جام گرچه ما پاكيم و از لاهوتيان * جان ما قربان اين ناسويتان گوى سبقت مىبرند اين خاكيان * در عروج خويش از افلاكيان عشق ، اينجا كار دريا مىكند * قطره اينجا كار دريا مىكند خاكيان را مىكند افلاك سير * پاك خوى و پاك جوى و پاك سير ( فُطرس ) از لطف تو بال و پر گرفت * كودك گهواره و كارى شكفت ! رخصتى ! تا ترك اين هستى كنيم ! * بشكنيم اين شيشه تا مستى كنيم اى دريغا ما و عشق و اين محك ؟ * كار عشق‌ست و نيايد از ملك ! * چون كه او خوان تجلّى چيده ديد * خود بساط عمر را ، برچيده ديد گفت با آن والى ملك وجود * حكمران عالم غيب و شهود ! تو حسينى ، من حسينى مشربم * عشق پرورده‌ست در اين مكتبم تو اميرى ، من غلام پير تو * خار اين گلزار و دامنگير تو از خدا در تو ( مظاهر ) ديده‌ام * من خدا را در تو ظاهر ديده‌ام گر حبيبى تو ، بگو من كيستم ؟ * تو ( حبيب ) مطلقى ، من نيستم